تجاوز به يک دختر جوان دامغاني و سکوت وي پس از شش ماه.

بر خلاف قانون کشوري و همين طور اداره بهزيستي کشور مبني بر ممنوع بودن درج اين خبر در صورت نداشتن مجوز ولي ما به دليل غيرت دامغاني بودنمان اين خبر را درج مي کنيم تا درس عبرتي شود براي عاشق و دل داده هاي خياباني در شهرمان دامغان. چندي پيش دختر 17 ساله اي به نام سحر به طور اتفاقي با خبرنگار سايت دامغان آشنا مي شود و پس از مدتي شروع به گفتن مطالبي به دوست قديمي خود مي کند. سحر در سن 15 سالگي با پسري جواني آشنا مي شود و اين دو سال را با دوستي با هم در پس از ساعات مدرسه و روز هاي تعطيل ادامه مي دهند. پس از دو سال پسر جوان و سحر که در تفريح به سر مي بردند از سحر مي خواهد که به خانه آنها بروند تا وسيله اي را بر دارد ولي پس از مراجعه آنها به سحر مي گويد که پدر مادرم خانه نيستند و او را به خانه مي برد. سحر که اين جملات را با گريه تعريف مي کرد، گفت:( اصلا فکر نمي کردم که او به طرف من بيايد و درخواستي نامربوط کند ولي همين طور شد و من قدرت مقابله با او را نداشتم و کار را تمام کرد. پس از آن حتي براي من آژانس هم نگرفت و من را با پاي پياده و با آن وضعيت که توان راه رفتن نداشتم به خانه فرستاد و پس از آن ديگر به من توجهي نکرد و اربتاطش را با من قطع کرد.) پس از درد و دل سحر با دوست قديمي خود او را به مشاور معرفي مي کنند و پس از جلسات مختلف تصميم مي گيرند که به پدر خانواده اطلاعي ندهند و به بهانه اردو مدرسه مدتي سحر را براي مداوا در بيمارستان بستري کنند. پس از همکاري صادقانه مسولين مدرسه ... دوباره حال سحر که سخت افسرده شده بود به حالت اول برگشت و در حال حاضر وضعيت او بهتر از قبل است ولي مطمئنا اين سحر ديگر آن سحر قبلي نخواهد شد و جواني رنج ديده است.